خرید بک لینک

یه سری حرف تو دلم تلنبار, شده بود که شاید به بهانه عدم پسند واقع شدن کادوی تولدم توسط الف بیرون ریخته شد. جسارت بود یا اعتراف یا ناراحتی ولی باید می گفتم از وقتی می دونستم ما با هم آینده ای نداریم یه تیکه از قلبم خالیه.

شاید هیچ وقت قسمت هم نباشیم اصن به درد زندگی در آینده نخوریم ولی این که حقیقت انقد ترسناک و تلخه، برام مث خنجری می مونه در قلبم.

و این اهمیته باعث شد به این فک کنم یعنی انقد دوسش دارم؟ مرد زندگی من کجاس؟ خیلی مسخرس روزا و لحظه هامو با الف بگذرونم و آخرش مرد زندگی من یکی دیگه باشه. اصن شاید مرد زندگی نداشته باشم. با اینکه عشق ازدواج ندارم ولی می دونم همه ادم ها ترس از جدا شدن و رفتن دارن.

این حرفا که بیرون ریخته شد سبکتر شدم. تونستم به خودم بقبولونم که برای کادوی تولدم کلی زحمت کشی کلی هزینه کرده و من تنها کاری که می تونم بکنم اینه که هدیه اش رو استفاده کنم

برچسب: نویسنده: مینا احمدی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 0:41

صفحه بندی