خرید بک لینک

امروز یه کم راجع به شب یلدا, با مامان حرف زدیم.

خواهره میگفت نداشتین ندارین و نخواهید داشت. بعد عصر بحث رفت سر ازدواج! که تو طایفه ما فرهنگش نیس. نه ما نه خالهه نه اون یکی خاله یا دایی.

برگردم به بحث شب یلدا، من خاطره تلخی دارم از شب یلدا. حتی اگه مادربزرگمم فوت کنه به هیچ جام نیست. یادم نمی ره چقد کشتم خودمو فلان سال که بریم خونه شون انقد بازی در اوردن که نشد! دقیقن همون سالی بود که پایان نامه دستم بود.

تو زندگی هممون زخم خوردیم. شاید عشقی بین پدر و مادرمون ندیدیم و صرفا دیدیم دارن با هم زندگی می کنن. شاید دوران مدرسه از اطرافیان تحقیر شده باشیم، شاید آدم حسابمون نکردن و هزار و یک شاید دیگه.. ولی یه جا که باید به خودمون بیاییم و عاشق شیم؟

یه جا باید یادبگیریم که خوب باشیم و زخمای کهنه رو التیام بدیم تا بتونیم بقیه رو دور هم جمع کنیم.

حرف زیاده.

امسالم میدونم شب یلدا مث بقیه شبا میاد و می گذره.

برچسب: نویسنده: مینا احمدی تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 0:41

صفحه بندی