سوار مواج
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
داستان نمایشگاه باعث شد فعلا بی خیال شغل پیدا کردن باشم. دوس ندارم هنرمو بذارم زمین. وقتی باید بذاری کنار و درگیر روزمرگی ها شی که بدونی هروقت اراده کنی انقد جربزه و مهارت داری که بشینی سلف کار کنی. ا
یک زوج
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
دو روزه به این دیدگاه رسیدم که پدر و مادر من اینایی نیستن که منو به دنیا آوردن و به قولی بزرگ کردن. قرار نیست یه نطفه تعیین کننده سرنوشت آدم باشه. ایرانی ها از بس مخشون پر شده از اعتقادات مذهبی که از
درد های مسخره
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
پنج شنبه ای بعد از خوردن ناهار سرم یه تیر بدی کشید که تا برسم خونه فقط سرمو تکیه داده بودم به صندلی و صدام در نمی یومد تا رسیدم رست کردم. می دونستم به ی بگم می گه برو دکتر. از یه جایی به بعد یه سری اظهارنظرها رو دایورت می کنم می خواد دوستم باشه یا غریبه. فرداش بهتر شدم. دیروزم به خاطر بد خوابیدن گلو...
تولد بی حاشیه
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
امروز تولد,م بود. نصف روزش رفت. فقط یهنفر تلگرام تبریک گفت. سین هم دیشب اتفاقی فمید تبریک گفت. وقتی زنده ای کسی یادش نیس وای به حال این که بمیری. فامیل هم که خبری نشد حتمن گذاشتن دقیقه اخر که خب منم مث خودشون رفتار می کنم!
ضایع شدن
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
می خوام امشب تا صبح بیدار بمونم کارمو تموم کنم نمی گم تموم صد در صد ولی به یه جایی برسونم. از این کارای هل هلی بدم میاد مخصوصن اگه علاقت باشه مث نقاشی. امروز میم اومد سر کلاس قبلا بهش گفتم جا نیست و ممکنه استاد قبولت نکنه ولی اومد! همون حرف خودم شد. یکم حرصی شدم از دستش که هفته های پیش که بهت اطلاع ...
حرف های تلنبار شده
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
یه سری حرف تو دلم تلنبار, شده بود که شاید به بهانه عدم پسند واقع شدن کادوی تولدم توسط الف بیرون ریخته شد. جسارت بود یا اعتراف یا ناراحتی ولی باید می گفتم از وقتی می دونستم ما با هم آینده ای نداریم یه ت
عشق مهاجرت
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
امروز میم گفت می دونم اخر تو می ری خارج من می مونم! من: :| گفت می ری ایتالیا. خنده ام گرفته بود از این که چی فکر کرده؟ احیانا در من پیکاسو دیده؟ روم نشد بگم خارج حلوا خیرات نمی کنن. دوس داشتم شش ماه تله پورت می کرد می دیدم آیا انقد هنوزم سر حرفش بود یانه؟ کلا میم عشق مهاجرت,ه. فعلا که عشقشو داره نه ...
روال
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
تازه امروز رسیدم یه برنامه ریزی کنم که چقد برسم کار خودمو انجام بدم و چقد برسم به نقاشی! با این روال, فک کنم تا دوشنبه این دو تا کار به روال می رسه. نرسیدم کتابای کتابخونه رو بخونم. حس می کنم روحم کم داره. همه چی تو هم پیچیده. منتظرم زود نمایشگاه بیاد و تموم شه.
شب یلدا
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 0:41
امروز یه کم راجع به شب یلدا, با مامان حرف زدیم. خواهره میگفت نداشتین ندارین و نخواهید داشت. بعد عصر بحث رفت سر ازدواج! که تو طایفه ما فرهنگش نیس. نه ما نه خالهه نه اون یکی خاله یا دایی. برگردم به بحث